و اما ادامه سفر ...
وسط روز دوم شد و برگشتیم هتل و ناهار خوردیم و آماده رفتن واسه برنامه بعدی تور !!
یه پکیج تفریحی 7-8 ساعته شامل : پارک پرندگان - کلاسیک شو-دلفیناریوم - پرشین شو
با بازدید پارک پرندگان شروع شد که بیشترین تعداد طاووس رو داشت ! تنوع پرنده هاش خیلی کم بود- نسبت به باغ پرندگان اصفهان- اما پرنده های خودآموز داشت که میشد رفت تو دست گرفت و باهاشون عکس گرفت ... حسش نبود البته !
بازکردن پرهای طاووس رو از نزدیک دیدم و لرزشی که به پرهاش میداد !! واسم جالب بود .. موج قشنگی تو پرهاش ایجاد میشد.
کلاسیک شو در اصل نوعی سیرک بود با کارای جالب که بعضی هاش واسم خیلی جالب بودن ! هیجان زیادی نداشت اما از دیدنش لذت بردم.(کاری مشترک با گروهی روسی بود)
و اما دلفیناریوم !! یه استخر بزرگ با 3 تا دلفین - دو نر و یه ماده - و مربیاشون و دو تا گراز دریایی خواهر که از آبهای قطبی آورده بودن !!
واقعا نمایش قشنگی بود و خستگی روزمون رفت ... اگه بخوام از جزئیاتش بگم یکی نقاشی زیبای غروب خورشید که دلفینی به اسم اسکار کشید و به حراج گذاشته شد. شنای میکس مربی و دلفین و حرکات آکروباتیکشون !! آخر کار هم یه عکس یادگاری با یکی از دلفینا گرفتیم.
و آخر شب پرشین شو که یه جور برنامه موزیکال و طنز بود ... فقط بخشی از برنامه بود. 11 نوبت شام بود که ما به هتل برگشتیم و من واقعا گشنه بودم !! بیماری خیلی از توانم رو میگرفت ! و دوستان معترف بودن که آدم همیشگی نیستم !! اما خبر نداشتن که در همین حد هم دارم حسابی انرژی میذارم که همراه باشم !
×××××××××××××××××××××××××
روز سوم
تصمیم داشتم تا جایی که میتونم بخوابم و واسه صبحانه بیدار شم که کمی رفرش شم و دوست ما از این فرصت استفاده کرد و سحرخیز شد و رفت کنار ساحل یه قدمی زد و موقع صبحانه بهمون ملحق شد... بازیهای آبی باقیمانده و پلاژ رو واسه امروز گذاشته بودیم که هوا مساعد به نظر نمیومد.
غواصی خانمها ظهر بود و به سفارش اون قایقران بامرام به دوستش زنگ زدیم که گفت هوا خوب نیست ! ظهر مجدد تماس بگیریم ببینیم امکانش هست یا نه ؟!!
سمت پلاژ رفتیم ! هوای ابری گرفته با باد ! گفتن نمیشه دریا رفت !!!
اما ما سه تفنگداریم ! کوتاه نمیآیم ...خوشم میاد اونا هم پایه .. پیشنهاد دادم تا ورودی پلاژ بریم و شاید فرجی شد..
رفتیم و مسئولش پذیرفت که اگه ما میتونیم با این هوا بریم کنار ساحل ، بریم !! Ok
بنده خدا خبر نداشت با کیا طرفه!!! بلیط گرفتیم و رفتیم .. حدود 10 صبح بود ... واقعا سرد بود به شکلی که گاهی که خورشید از زیر ابر در حد چند ثانیه بیرون می اومد قابل حس بود.
پلاژ خصوصی بود
!! فقط ما سه تا بودیم ! یه ساعتی که گذشت چند نفری اومدن ! و آفتاب هم تابیدن گرفت اما دریا مواج بود و غواصی تعطیل . تا حدود 3 بودیم و بالاخره اجازه شنا هم دادن !! تجربه جالبی بود .. با لباس گرم کنار ساحل بشینی و منتظر آفتاب شی ... ناهار رو همون جا خوردیم و آخرین نفرات رفتیم !!
این میون مقادیر متنابهی لرزیدیم و صدف جمع کردیم
×××××××××××××××××××
کمک کن جاده های مه گرفته
من مسافر و از تو نگیره ...
******************
بعد نوشت :
راست میگه .. مدتهاست هر چی میگه ، فقط بیحوصلگی شنیده ... و همیشه بهانه ام شده درس نخوندن .. کلیپ عروسی که دعوتم کرده بود و شاید به خاطر یکی از همین بیحوصلگی ها نرفتم رو نشونم میده ! اینجا اتاق عمله ! نمیشه دید که ..
شاید وقتی دیگر
بعدتر نوشت :
خبر خوبی بود ! خیلی خوب ... غافلگیرانه .. اما خوشی اش زیاد دووم نداره.. سعی میکنم این روزا دلخوش این خوشی باشم تا نگران اون ناخوشی