دقيقآ اين ساعت بچه های کلاس دارن امتحان جراحی اختصاصی ميدن و من هم از فرصت استفاده کردم و اومدم تا بچه ها رو ببينم ، آخه ممکنه ديگه برای ماهها نتونيم همديگر رو ببينيم و اين شايد از فرصتهای معدودی برای ديداره..

دانشکده ديگه اون حال وهوای سابق رو نداره ، ياد پيش ساخته ها به خير... ساختمان ۱ و ۲ دانشکده ، سلف ، کتابخانه، صندليهای روبروی پيش ساخته و کنار ساختمون ۱ و ۲ ، بعد از امتحانا که تو پيش ساخته ها بود همه رو دم تو تا ساختمون ميشد ديد... الان يه جور ديگه است ... با اينکه همه چيز جمع و جور تر شده و يه جا جمع شده مثلا آموزش و کتابخانه و کلاسها و محل امتحانات و... و بعد از امتحانا باز هم قيافه بچه ها ديدن داره و همه به دنبال کليد سوالات هستند تا تکليفشون روشن شه...

ديشب مبحث حساسيتهای دارويی رو ميخوندم ... چقدر چيزايی که تو بحث ميکروب تو علوم پايه ميگفتند با الان فرق داره ... و چقدر آمار شوک آنافيلاکسی گروه ‌ B lactam ها کمه ولی اينقدر ترسناکه... ( البته به علت شيوع بالای مصرفشونه که با اون احتمال کم تعداد بالا ميره...)