اينم  از استامينوفن کدئين :

تازگيا اول از خواب ميپرم،بعد تازه کابوسام شروع ميشه..

اگه زمين صاف بود ميرفتم،به همه مقدسات قسم که تا آخرش ميرفتم..
حيف که گرده،هر چقدرم برم نهايتش اينه که ميرسم جايی که الان هستم...

وقتی فکرشو ميکنم بايد واسه لذت بردن از يه فنجون شير کاکائوی داغ
چند ماه ديگه صبر کنم دلم ميخواد بزنم خورشيدو از وسط نصف کنم..

خودخواه!؟ من!؟

اگه قرار بود آدم تو مسافرت نماز صبحشم
شکسته بخونه بايد پا ميشد،نيت ميکرد،بعد ميخوابيد دوباره!

من به ايرانی بودنم افتخار ميکنم..هيچوقتم هويت ايرانی خودمو پنهان نميکنم..
البته تا وقتی ايرانم!  ===> اينو ميگن نهايت صداقت