اولين روز پاييزی ... ۱۶ سال همراه بوده با شروع درس و تلاش... اما امسال نه... حتی اولين روز قرار گذاشتيم که بيمارستان نريم... من که کارهای آموزشی دانشگاه رو اومدم انجام بدم اما...
يکی مرخصی رفته ... يکی بيرون رفته معلوم نيست کی برگرده... يکی داره ناهار ميخوره... يکی ديگه الان سرش شلوغه... يکی ... يکی...
بانک هم که نميشه طرفش رفت... اونقدر شلوغه که ؟؟؟؟

نميدونم هنوز هم واسه دانش آموزان يه حس خاص داره و دلشون واسه مدرسه و دوستاشون تنگ ميشه يا اينکه اونقدر تو تابستون کلاسهای مختلف آموزشی و تفريحی ميرن که ديگه حوصله مدرسه رو ندارن؟؟