یاينم يه سری از خاطرات دبستان فارغ التحصيل:

 

تا حالا تقلب كردين؟ واسه من خيلي كم پيش اومده. شايد به اندازه انگشتاي يه دست. اما داستان اولين تقلب عمرم خيلي خنده داره. حبيبو كه يادتون هست؟ وضع درسيش خيلي درام بود! نميدونم بازيگوشي زياد ميكرد يا جدي جدي خنگ بود. همون ثلث اول يه بار ديكته داشتيم، اونم جلوي من بود. كلماتو بلد نبود بنويسه هي برميگشت از من ميپرسيد. منم واسش Spell ميكردم.اما بازم اشتباه مينوشت!! منم يهو كفري شدم، جو گرفت، ورقشو ازش گرفتم و شروع كردم واسش به نوشتن!! همين طور كه داشتم مينوشتم يهو ديدم گوشم داره ميسوزه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
*