امروز يه جورايي ناگهاني تصميم گرفتم كشيك بمونم - كشيك كه چه عرض كنم دو تا كشيك اجباري كه تا ساعت 7 بايد تو اورژانس بمونيم.... و اينگونه شد كه ما براي اولين بار اورژانس داخلي مونديم...

و عجب روزي بود... بيمار  unstable angina به مقادير متنابه هميشه يافت ميشود...

يه بيمار - آقاي 50 ساله با كنسر كبد كه تمام علائم بيمار طي يكماهه اخير بروز كرده بود... ايكتر شديد خارش، تست هاي انعقادي مختل، بي اشتهايي و كاهش وزن شديد ،اوره و كراتينين بالا و....

كاهش سطح هوشياري هپاتواسپلنو مگالي و.... تنها كار ممكن براي اين فرد اقدامات كانسرواتيو  حمايتی )است و يا در نهايت اگر بشود پيوند كبد...

و يه دختر 30 ساله با arrest تنفسي در اثر گازگرفتگي در حمام - در حاليكه مانيتور هيچ فعاليت قلبي رو نشون نميداد و هيچ علامت حياتي نداشت تنفس نداشت و مردمكها به نور پاسخ نميداد و كاملا ميدرياز دوطرفه داشت... با اين وجود عمليات احياء انجام شد كه با ماساژ قلبي و آمبو زدن مكرر و هيپرونتيله كردن قلب مريض با پالس بالاي 100 شروع به زدن نمود.... و بعد هم نبض فمورال قابل لمس شدو تحت ونتيلاتور قرار گرفت.... و بعدهم پذيرشICU  براي يه بيمارستان ديگه....

برادر بيمار خيلي آژيته و بيقرار بود و مدام سر و صدا راه مي انداخت... اصلآ هم متوجه نميشد که هر کاری که لازم بوده انجام شده و بايد منتظر عوارض هيپوکسی که مريض کشيده و بستری در ICU بود...

 يه نتيجه اينکه حتمآ بايد برای آمبو زدن و بخصوص هيپر ونتيله کردن مريض ورزش کرد

از بقيه مريضها که فاکتور بگيرم - مثلآ  يکی با inferior MI  و چک مرتب قطره های دارو و فشار و پالس و ....

 

امروز دو بار متناوب برای اولين بار بود که  با اولين فرو بردن سوزن   first try  تونستم از دو مريض بد حال ABG بگيرم.... يکی تو بخش و يکی تو اورژانس  - که اونقدر آژيته بود که همراهاش دستش رو نگه داشته بودن....  اينم واسه خودم...