در جريان حوادث اخير در يكي از شهرهاي دنيا، تعدادي از اراذل و اوباش به جرم ايجاد اغتشاش و ناامني و آشوب، دستگير شدند و روانه بازداشتگاه گرديدند. خبرنگار ما به آن شهر دنيا رفت و از برخي از اشخاص و چهره هاي نام آشناي آنجا اين سؤال را پرسيد كه اگر قرار بود شما از اين اراذل و اوباش اعتراف بگيريد يا احياناً شكنجه شان كنيد، به چه شيوه و طريقي متوسل مي شد؟!
و اما پاسخ ها:


مهاجراني: اول قرائت هاي مختلف شان را مي شنيدم، بعد با گفت وگو و گپ خودماني متوجه اشتباه شان مي كردم و پيشنهاد مي كردم اسم عوض كنند. بعد بهشان مي فهماندم كه تا وقتي كه تجديد فراش هست، چرا اغتشاش؟!
لاريجاني: با نخ و طناب به صندلي مي بستمشان و يك تلويزيون هم مي گذاشتم روبرويشان و سريال تفنگ سر پر را از قسمت اولش برايشان پخش مي كردم. ( البته در اين مورد از افسانه شجاعان يا گيوم تل هم مي شود استفاده كرد.)
حسين رضازاده: درازكش شان مي كنم، بعد روي هر كدام شان مي نشينم و 50تا يا ابوالفضل مي گويم.
معين: سريعاً و بدون فوت وقت استعفاي خودم را تقديم رئيس جمهور مي كردم تا يكوقت اركان نظام زير سؤال نروند.
ابطحي: گوش شان را مي گيرم و مي برم شان كنار سواحل لبنان و نشان شان مي دهم كه يك من كامليا چند كيلو كره دارد.
خشايار اعتمادي: براي شكنجه دادن، طرف A كاست طعنه ام را برايشان مي خواندم و براي اعتراف گرفتن هم تهديدشان مي كردم كه اگر حرف نزنند، طرف B كاستم را هم مي خوانم!  
نبوي: يكي را مي فرستادم تا يك بمب كار بگذارد زير بازداشتگاهشان و منفجرش كند تا همه چيز به خوبي و خوشي به پايان برسد ونه سيخ بسوزد و نه گوشت قرمز.
حسين شريعتمداري: دعوتشان مي كردم لابي هتل استقلال، به صرف ناهار و يك سرمقاله شش ستوني.   
رضوي فقيه:
No risponse to paging
داوود برره: اينقدر مراسم نچفسخو شليك كنون را اجرا مي كردم كه متهم ها يا اعتراف دربكنند يا وربقلمبند كه ما چيكاره بيديم!

                              از بلاگ شاهد - اون از کجا گرفته نميدونم - از خودش بپرسيد