روز پر استرسی بود... يه جورايی حدس ميزدم که تختها و مريضهای مربوط به من معرفی ميشن .... چجوريشو نميدونم... اما از ديروز بعد از ظهر اين حس رو پيدا کردم...

کاری نميتونستم بکنم آخه وقت چندانی برای مطالعه اونا نداشتم....

و امروز از شانس دقيقآ سراغ همون تختا رفت .... اما بجای اينکه شرح حال رو از من بخواد و سوالات علمی رو از رزيدنت گرام بپرسه .. از اون شرح حال ميخواد و از من سوالات رو ميپرسه... ولی گروه قبلی خيلی بيشتر منو ترسونده بودن.... اونقدرها هم بد نبود و هر چی بود به خير گذشت....

حالا که اينجوری  شد اين تعطيلات ....