شب بود و آسمون مهتابيش و ستاره هاش...

ما بوديم و جاده های پر پيچ و خم...

شهر بود و چراغای روشنش....

آسمون بود و بی انتهاييش....

 

يه تجربه جديد و در اصل دو تا.... برای اولين بار صعود شبانه رو تجربه ميکردم... و تجربه جديدتر رسيدن به قله توچال بود که برای اولين بار ميرفتم - ارتفاع ۳۹۶۲ متر .... ( قبلآ تا ايستگاه ۷ رفته بودم اما به دليل خرابی هوا نتونستم تا قله برم )

از اول خيلی ميترسيدم .... از سرما ... از خواب .... و اينکه نتونم ادامه بدم .... چون در اون صورت راه برگشتی نداشتم..... اما در پايان جزء ۴ نفر اول صعود کننده به قله بودم... همه افراد گروه تا ايستگاه ۷ اومده بودند اما به دليل اينکه ۴ نفر از بچه ها دچار ارتفاع زدگی و سرما زدگی شده بودند ديگه تا قله نيومدند...

تو قله يه يادبود  از طرف دانشکده های امير کبير برای آقای فرزانه بود که خرداد سال قبل دچار صاعقه زدگی شده بود .... روحش شاد...