ادامه سفر....

يک ساعت توی يه جاده کوهستانی که قبلا مسير رودخونه بود با وانت سواری کرديم ... اونقدر بالا پايين رفتيم که ترجيح ميداديم پياده ميرفتيم...
اول مسير کوله اونقدر سنگين بود که بايد روی يه سنگ بزرگ ميذاشتم و بعد بلندش ميکردم....
تا ساعت ۵:۴۵ بعد از ظهر که به جانپناه برسيم استراحت چندانی نداشتيم ... فقط يک ساعت برای ناهار و چند تا ۵ دقيقه برای آب و تغيير لباس- کم و زياد کردن-
جالبتر اينکه تو راه ماه رو ديدم اما اون هلال ماهی که ماديدم بيشتر از ۲ روز عمر داشت ؛)

جانپناه : دو تا جانپناه داشت ... يکی به اسم دو شهيد ـ خلبان- و يکی ديگه شهيد مدرس...
اونی که تو مسير ما بود ۲ شهيد بود... علت اسم گذاريش هم جالب بود... قرار بود اسم يه شهيد مشهدی رو بذارن اما زمان ساخت اون و وقتی وسايل رو با هليکوپتر حمل ميکردند يه حادثه برخورد با کوه و سقوط منجر به شهيد شدن يکی از سرنشينان شد و به اين علت اسم اونو ۲ شهيد گذاشتند . اون يکی تو مسير صعود از سمت مشهد ميباشد...

يه ساختمون سنگی-فلزی دو طبقه که سقف شيروانی شکل داشت... قبل از ما یه گروه ۳ نفره هم که تو راه از ما سبقت گرفته بودند اونجا بودند...
این اصطلاحات کوهنوردی مثل خسته نباشی واقعآ تو اون شرایط جا داره... میگفتند که کتری نداشتند و گر نه برامون چایی آماده میکردند...
هوا اونقدر ها هم سرد نبود... سختی اونجا این بود که آب نزدیک محل نبود و آبهایی که آورده بودیم برای آشامیدن و غذا درست کردن بود....
آره... غذا پختن اینم از رسمهای گروهه که تو شرایط سخت هم غذا بپزیم...
شیرین مسئولیت پخت اونو به عهده گرفت... پختن پلو عدس اونم با یه پیک نیک سفری و بدون آب کافی.... برنج نشسته و عدس کنسروی... تازشم بدون آب کش و دم کن مناسب
حالا اینکه از چه چیزایی استفاده کردیم بماند.... وسطش هم مدام غر میزد که خراب شده و از این حرفا.... اما وقتی آماده شد همه بجز من !!!!! ازش خوردند و تعریف کردند... واقعآ نمیتونستم خودم رو قانع کنم بخورم...
کنسرو تن ماهی خوردم .... بقیه میتونستند این کارو کنن اما برای افزایش فلورنرمال GI شاید ازش خوردند.... البته سالم هم موندند....
یه مشاعره که یک نفر همه رو حریف بود... و البته گاهی به متارنه کشیده میشد.....


باز هم ادامه دارد.....////////////
قبول کنید که باید ادامه داشته باشه....