اول در مورد اون مريض تخت شماره ۴ بگم....

از استاجر بعدی همون ماه و استاجرهای ماه بعد اون پرسيدم ... چون مريض جالب و طول کشيده ای تو بيمارستان بود به محض ديدن عکسش همه اسمشو ميدونستندو تا حدودی در جريان کارش بودند....

و اينکه يه مشاوره ۲ صفحه ای روان پزشکی داشته و مدام ميگفته به خانم دکتر اعتماد دارم اما مثلآ دنبال کليه واسه پيوند بوده... 

اون ادعا کرده که همون روز با يه آقای دکتری رفته اتاق عمل که من ميدونم کی بوده يکی از اتندهای معروف که ديابت داشته .... و اين يعنی که اگه قراره کليه اون رو خارج کرده باشن به اون آقای دکتر پيوند زدند در صورتی که اون دکتر بيچاره الان داره دياليز صفاقی ميشه و حتی طبق اخبار بعدی يه بار کاتترش عفونت کرده...

به دفتر روزنامه تلفن زدم و خواستار مصاحبه با خانم دکتر و روشن شدن مطلب شدم و يه جورايی يه تذکراتی هم دادم.... به قول دوستام اگه خانم دکتر بدونه که يه طرفدار مثل تو داره ذوق ميکرد....

دوم .... کلاسای زنان همچنان تشکيل ميشن.... و تا حالا فقط يه استاد نيومده ... قبل از شروع کلاسا نگران غيبت اساتيد بودم که مدام به مسئول برنامه ريزی توصيه ميکردم بهشون زنگ بزنه  و دوباره تاکيد کنه....

سوم.... فردا بين سه تا برنامه قراره برم غار رودافشان   - بقيه برنامه ها که مربوط به گروه انجمن دانشگاه تهران بود و من تا حالا با اون گروه نرفته بودم چين کلاغ و آموزش خونه برفی بود -

چهارم... ادامه داره....