به آن دلايل عمده و بيان شده ، ما هم برآن شديم که راهی يه مرکز سانتر شويم تا کمکی case  مشاهده نموده و مستفيض گرديم...

بايد تا حول و حوش ميدون شوش ميرفتم ... بار دومی بود که اون طرفا  ميرفتم.... قبلا يه بار بخاطر يه تحقيق مرکز سل و بيماريهای ريوی که تو مدارس انجام ميشد تو علوم پايه تا ميدون خراسان رفته بودم ... همون موقع ميگفتند جنوبی ترين بيمارستان دانشگاه اون وراست...

با مترو تا ايستگاه شوش رفتم - از اونجا با اينترنای بيمارستان رفتم... چون کمی دير رسيده بودند سريع شيفت قبلی رو تحويل گرفتند...

برای اولين بار کلمه اوبی رو معادل اورژانس شنيدم... با دوستم رفتم تو بلوک و اونم اونجا رو از کشيک قبل تحويل گرفت... در حالی که يه اپيزيوتومی کامل ترميم نشده منتظر بود.... اونقدر سوچور ها رو بد زده بود که رزيدنت سال ۱ مطمئن نبود بايد کارشو بگه ادامه بدن يا دوباره از اول سوچورا باز بشه و ترميم بشه....

------------------------------------------------------------------------------------------

اينم از يادداشتهای بعد از اتمام کشيک:

فکر کنم يکی از روزای بيادماندنی رو پشت سر گذاشتم... روزی نه چندان دلچسب.. البته از نظر شرايط اما جالب و خاطره انگيز از نظر وقايع...

يه NVD در مورد يه گراويد ۶ و دو تا section که يکی گراويد ۱ و ديگری repeat بود...

فکر کنم اونقدر تو بهت و حيرت موندم که نميتونستم به چيزی فکر کنم ؟!!!

به رنگ چشاش! به کرکهای روی بدنش! به ديدش نسبت به دنيای ما؟! به اون فشار اضافی اطرافش که حالا ديگه بايد احساس سبکی ميکرد... شايد هم اون موقع يه حس شناور بودن و سبکی بيشتری داشت... نميدونم ..خودم که يادم نيست

اين کوچولو هم که نميتونه کمکی کنه... با تمام نيروش سعی ميکنه صداش رو به بقيه برسونه .... بگه که من ديگه هستم.. آهای مامان من اومدم.. اومدم با يکی ديگه به اين ابوالبشر اضافه بشه.... اومدم با مثل بقيه بتونم نفس بکشم.... حق زندگی داشته باشم.... و حتی به ديگران حق زندگی ببخشم!!!

 

اونايی که با سزارين به دنيا اومدند خيلی زودتر دلشون ميخواست چشم به دنيای اطراف بندازن؟!!! من که اينجوری برداشت کردم!

شايد حس کنجکاوی بيشتری دارن... چی رو ميخوان زودتر ببينن که ما هنوز نديديم ؟!!!

واقعآ اينو بايد ازشون پرسيد؟ جواب رو نبايد اونا بدن.... نه ؟!!! بايد يه خورده ديد خودمون رو عوض کنيم... سعی کنيم جهان رو از ديد اين کوچولوها و از دريچه ديد اونا ببينيم.... مطمئنم قشنگ تره...

                                                   جمعه - ۱۲ آبان ۸۲     ۶:۳۰ Pm