ای کسانی که مامور دفن من هستيد :

دستانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چيزی از اين دنيا نبردم.
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظارم.
قلبم را بشکافيد تا همه بدانند دلم پرخون است.
گوشهايم را باز بگذاريد تا همه بدانند که چقدر زخم زبان شنيده ام.
دهانم را باز بگذاريد تا همه بدانند هنوز گفتنی ها دارم.


بگوييد روی مزارم يک قطعه يخ بگذارند تا با اولين طلوع خورشيد آب شود و بگريد.