اساتيدی که دروس تئوری اورتوپدی رو تدريس می کنند ، يه جورايی همشون يه تيپ خاصی دارند و يه مشابهتهايی ديده می شه ولی نمی دونم چرا تو بيمارستان کاملا متفاوت از هم هستند...

راستش برای اولين بار بود که می ديدم يه استاد سر کلاس اينقدر سيگار بکشه ، تازه من بيچاره که يه جورايی حساسيت دارم نه می تونستم راحت سرفه کنم و نه می تونستم از کلاس بيرون برم...

وقتی اين استاد محترم جلسه بعد باز با سيگار وارد کلاس شد ، ديگه واقعآ نمی تونستم تحمل کنم ولی نمی شد که حرفی زد منم فقط خنده ام گرفته بود که ناگهان...

بعله ديگه ، استاد متوجه اين نکته شد که نبايد با سيگار وارد می شده و البته عصبانی که من به چی می خندم ؟ منم يه جورايی سمبل کردم ... ولی ديگه اونروز جرات خنديدن رو نداشتم...

آخه اون يکی استاد هم از اينکه گاه لبخند مليح بزنی همچين خوشش نمی ياد ...