امروز كه كمي زودتر رسيدم ، به ويزيت صبحگاهي رزيدنتا رسيدم كه خيلي مفيد نبود آخه هيچي توضيح نميدن ، و تازه اصلا ظاهرآ رسم نيست استاجر تو ويزيتا باشه ...
بعدشم كه رفتم تو كلاس و ديدم كه استاد درس رو شروع كرده و خيلي از بچه ها هم نيومدن كه خيلي تئوري وار درس داد و تموم شد ( يعني كه با كلاسهاي تئوري دانشگاه هيچ فرقي نداشت ) . امروز نوبت ما بود كه تو بخش و اورژانس باشيم ولي چون حال شرح حال گيري نداشتم و تازه مريضم طبق اطلاعات ويزيت صبح اگه تبش قطع بشه مرخص مي شه ، ديگه خيلي لازم نبود .

منم بعد از كمي رفتم درمانگاه كه همون استاد كلاس صبح هم اونجا بود و اونقدر مريضا رو تند تند مي ديد كه فرصت توضيح دادن نداشت و حتي يكي دو بار كه پرسيدم خيلي سريع ردمي شد و يه جواب خلاصه ميداد .

فقط چيزي كه جالب بود اينكه به دو تا مريض گفت كه شما فاميليتان را عوض كرديد كه هر دو جواب مثبت دادند و خودشون و ما هم تو خماري اين جريان مانديم ؟؟؟

بعد هم من رفتم تو يه اتاق ديگه و چند تا مريض ديدم كه آخريش يه آقاي 82 ساله با سابقه عمل جراحي پروستات در 14 سال قبل و يه عمل ديلاتاسيون در سال قبل بودند كه وقتي ديد من با حوصله و دقت ازش سوال مي كنم به رزيدنتمون گفت ايشون خيلي دقيق هستند ... و ظاهرآ خيلي براش عجيب بود...

راستي خيلي جالبه ، وقتي به بيمارستانهاي مختلف ميري ، كاملا متوجه تغيير جو ميشي...
نوع مريضا و برخورداشون ، فرهنگشون، و ....