امروز هم تكرار مكررات استاد محترم دير تشريف آوردند يعني در اصل تشريف نياوردند و يكي از فلوشيپ ها رو به جاي خودشون فرستادند.

حالا بيا و براش توضيح بده كه برنامه اينجا و كلاسهاي ما چه جوريه و چند روزه تو اين بخشيم و از اين حرفها…

چون مطلب كوتاهي بود جبران اون تاخير رو كرديم و ميشه گفت به موقع رفتيم درمانگاه و باز هم case هاي مشابه ولي با plan هاي متفاوت درماني .

امروز حسابي شلوغ بود و بيشتر هم ازدحام دانشجو ها و مريضها تو اتاقي پيش مي آد كه اتند (استاد) باشه با وجود اينكه اونقدر ها هم توضيح نميده.

ديگه كم كم مريضهايي رو كه كمتر complice هستند ما ميبينيم و به رزيدنت مربوطه معرفي ميكنيم .
اين تومور پروستات هم دردسر بزرگيه و بديش اينه كه قبل از اينكه خيلي خودشو نشون بده و ايجاد علائم كنه به اطراف منتشر مي شه و متاستازهاي بدجور ميده و گاه حتي نميشه ديگه خود تومور رو خارج كرد و مجبوري orchiedtomy انجام بدي يا اينكه اگه مريض سنش بالاتره منتظر باشي تا يا از تومور و يا از ساير بيماريهاي همراهي كه داره جان به جان آفرين تسليم كنه و يه ريسك عمل اضافه ايجاد نكني…

امتحان هفته آينده هم شده قوز بالا قوز آخه اينم شد برنامه ريزي ما هنوز تو الف اوليم ولي بايد تا ياي آخر رو امتحان بديم…
دلم ميخواد بشينم بعضي مباحث خاص رو از رو كتاب بخونم ولي به اين دليل كه اگه بخوام امتحان تئوري رو پاس كنم بايد جزوه بخونم اجبارآ مجبورآ بايد شروع كنم جزوه خواني ؟؟؟!!!

اين کتاب کيمياگر هم عجيب چشمک می زنه ، نمی دونم چرا معمولا هر وقت امتحانی دارم می خوام يه جوری از درس خوندن فرار کنم ... ولی سعی می کنم زياد جديش نگيرم...