اونقدر خسته ام که به زور چشمهامو باز نگه داشتم...

يه ويروس، يه ذره کنجکاوی و اين همه دردسر...

چندين ساعت درگير يه کامپيوتر فسقلی و آخرش هم ...

وقتی يه کاری که ديگه فکر نميکنی درست بشه ، به نتيجه مطلوبی می رسه تمام خستگيهات از تن بيرون ميره